عكس ها و مطالب زیبا و عاشقانه جالب و دوست داشتني
دلم گفت بگویم بنویسم كه چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظه ی باران نرسیده است؟ و هر كس كه در این خشكی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید، بنویسد: كه هنوزم كه هنوز است، چرا یوسف گمگشته به كنعان نرسیده است؟ چرا كلبه ی احزان به گلستان نرسیده است؟ دل عشق ترك خورد، گل زخم نمك خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد، فقط برد، زمین مرد، زمین مرد. خداوند گواه است، دلم چشم براه است، و در حسرت یك پلك نگاه است. ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد كاش به جایی، برسد كاش صدایم به صدایی... عصر یك جمعه ی دلگیر وجود تو كنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو كجایی گل نرگس؟ به خدا آه نفس های غریب تو كه آغشته به حزنی است، زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم. ای عشق مجسم كه به جای نم شبنم بچكد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت، نكند باز شده ماه محرم كه چنین می زند آتش به دل فاطمه، آهت! به فدای نخ آن شال سیاهت، به فدای رخت ای ماه بیا! صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی. آجرك الله! عزیر دو جهان یوسف درچاه، دلم سوخته از آه نفس های غریبت، دل من بال كبوتر شده، خاكستر پرپر شده، همراه نسیم سحری، روی پر فطرس معراج نفس، گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی كه شما زائر آنی و خلاصه شود آیا كه مرا نیز به همراه خودت زیر ركابت ببری تا بشوم كرب و بلایی! به خدا در هوس دیدن شش گوشه، دلم تاب ندارد. نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد. همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد؟... تو كجایی؟ تو كجایی؟ شده ام باز هوایی، شده ام باز هوایی... تو كجایی .... تو كجایی... گل نرگس...
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 9:21  توسط   | 

لبهامون لبخنده عشقو كم داره     دلگيرن روزامون لحظه غم باره

دستاتو دستم كن خيلي محتاجم     پاييزم ميريزم روبه تاراجم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 16:28  توسط   | 

صبر بر دو گونه است :

صبر در انجام كار خوبي كه دوست نداري

صبر در انجام كار بدي كه دوست داري

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 10:36  توسط   | 

ای دوست بهار بی خزان را دریاب*هنگام سحر حال اذان را دریاب*

یکسال تحمل کن و یکسال صفا*مهمانی ماه رمضان را دریاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 11:39  توسط   | 

خدایم ای خدایم ای خدایم

صدایت می زنم بشنو صدایم

شکنجه گاه این دنیاست جایم

به جرم زندگی این شد سزایم 

راضیم به رضای تو یا ارحم الراحمین

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 14:43  توسط   | 



کودک زمزمه کرد: (خدایا با من حرف بزن).
و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد.
کودک نشنید.

او فریاد کشید: (خدایا! با من حرف بزن).
صدای رعد و برق آمد.
اما کودک گوش نکرد.

او به دور و برش نگاه کرد و گفت:
(خدایا! بگذار تو را ببینم).
ستاره ای درخشید. اما کودک ندید.
او فریاد کشید(خدایا! معجزه کن).
نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید.

او از سر ناامیدیگریه سر داد و گفت:
(خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی).

خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید.
اما کودک دنبال یک پروانه کرد.
او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 14:41  توسط   | 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 9:29  توسط   | 

سکوت میکنم ولی سکوت من پر از صداست

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 14:3  توسط   | 

زندگی هنر نقاشی كردن است بدون استفاده از پاك كن سعی كن همیشه طوری زندگی كنی كه وقتی به گذشته برمیگردی نیازی به پاك كن نداشته باشی.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 9:45  توسط   | 

پروردگارا!

 

به من بیاموز دوست بدارم کسانی راکه دوستم ندارند ..

 

عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...

 

بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...

 

به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند...

 

 محبت کنم به کسانی که محبتی درحقم نکردند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 11:13  توسط   | 

سال رفت و مال رفت و حال رفت


پای دل دنبال چشم و خال رفت ........

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 11:12  توسط   | 

بهر آمدنت چشم به راهيم يا مهدي        سوي مدينه دست به دعاييم يا مهدي


دل دردمندان سوخته از دوري تو يا مولا   كي ميايي كه ما غرق گناهييم يا مهدي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 15:46  توسط   | 

فرشتگان از خدا پرسیدن: خدایا تو که بشر رو انقدر دوست داری چرا غم را آفریدی ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوقه من تا غمگین نباشه به یاد خالقش نمی افته!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 8:0  توسط   | 

یارب ای غفار رحمان و رحیم

جرم ما بسیار باشد ای علیم



اندکی از یاد تو غافل شویم

تا به گردن در گناه چون گل شویم



از تو بس لطف و وفاداری فزون

سمت ما جز معصیت ناید برون



از تو اهدای لذایذ هر رقم

جانب ما کفر و الحاد و ستم



از تو مستوری و ستارالعیوب

وز من و ما می رسد هر دم عیوب



بهر آسایش جهانی از نعم

از زمین و آسمان ، دریا و هم



در گناه چون جسم را آلوده ایم

جسم و جان را جملگی فرسوده ایم



ای خدای پاک ، ای یزدان مهر

خالق مهتاب و گردون سپهر



حال ما آلودگان را دیده ای

از خدایی و کرم بخشیده ای



از کرم لطف تو بیرون از شمار

وز جفا کردارمان بس بی شمار



ای خدا صد شکر،معبودم تویی

حامی و یار و خطا پوشم تویی



ای خدا صد شکر ، هستی بی نیاز

شمه ای از خود به من کردید باز



ای خدا شرمنده ام از بودنم

هم تو را آزرده هم ، جسم و تنم



ای خدا ، تنها تو می دانی و بس

روح و جان محفوظ دار از هر عبس
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 16:8  توسط   | 

هر جا چراغی روشنه، از ترس تنها بودنه



ای ترس تنهایی من، اینجا چراغی روشنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 9:11  توسط   | 

خدایا:



دل از سنگ باید که از درد عشق



 ننالد



خدایا:



 دلم سنگ نیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 8:48  توسط   | 

خدايا

چه يافت آنكه تو را گم كرد                               

               چه گم كرد آنكه تو را يافت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 16:10  توسط   | 

خدایا اگر قرار به باز ستاندنست باز هم شکر ....جان من بستان و جان شیرینم را از من مگیر ....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 16:26  توسط   | 

الهی ، مانده ام در غفلت و خواب


بگرداب گناهان گشته غرقاب


بحق عاشقان بی قرارت


مرا از قعر این گرداب دریاب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 10:12  توسط   | 

خدایا دلم گرفته

زِ هجران زود هنگام پرستوها

كه با قانون هجرت زنده اند

خدایا دلم گرفته

از آسمان كه ستاره می گیرد از من

و خورشید

كه مرا زِ رویاهایم جدا می كند

خدایا دلم گرفته

از این روزها كه عاقبت به شب می رسند

و شبهایی كه فرجامشان صبح است

زمان چه تكراری است !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 16:5  توسط   | 

خدایااااااااااا بیا ساز مرگم بزن


به گوری که سرد است وتنها بزن




همه جان من را بسوزان به فرمان خویش


مرا طاقت ماندنم نیست بیش...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 10:54  توسط   | 

خداوندا٬ ببخشا آن گناهانی که باعث شد٬ دعایم بی اثر گردد


گناهانی که امید مرا از تو پریشان کرد


 خداوندا:تو گرمای محبت را عنایت کن

زمینی بنده ام اما٬ یقینی آسمانی را٬ عطایم کن


خدایا٬ قدرتم ده٬ تا ببخشم آن که مرا سخت آزرده ست!


خدایا٬ من چه می گویم؟!


چنانم کن که می خواهی


مرا آن کن که می دانی!


خدایا تنهام نذار

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 9:58  توسط   | 

خدایا عاشقم ،عشقم تو باشی

الهی واله ام ،مَحرَم تو باشی

خدایا درد من پیچیده در جان

ولی زخم دلم مرهم تو باشی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 16:28  توسط   | 

خدایا ناله هایم راز دارد                                                                دل من حسرت پرواز دارد


به شب ها ناله دارم چون شباهنگ                                    خدایا ساز مرگ آواز دارد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 19:40  توسط   | 

الهی!         

   ظاهری داریم شوریده..باطنی در خواب آلوده..سینه ای داریم پر آتش

       دیده ای داریم پر آب.گاه در آتش سینه میسوزیم گاه از اب چشم غرقاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 13:20  توسط   | 

خدایاای مهربانترین مهربانان ... کسی به شوق تو می خواهد پرواز کند تو پروبالش باش ... کسی به شوق تو می روید تو آبش باش ... کسی از سوزش دل با تو سخن می گوید تو زبانش باش ... کسی تو را بی آنکه بداند جستجو می کند تو مقصد و مقصودش باش ... کسی تو را صدا می کند تو ندایش باش ... کسی تو را عشق می ورزد تو معشوقش باش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 12:40  توسط   | 

یارب آگاهم کن                          خویش را راهبر ِ راهم کن

روز و شب محرم ِ داغ ِ دل و اسرارم ب              ظلم را منهدم ِ آهم کن

آنچه میخواهم کن                         سخت دلگیرم من

بی تو البته زمینگیرم من                        دادخواها! کرمی ، دست به دامانم آخ

ازکس وناکس وخود سیرم من                                  باز می میرم من

باری انعامم دِه                                          تشنه از تشنه ترم،جامم ده

فارغ از هرچه بدون تو بُوَد مستم کن                         پرده داری بنما کامم ده

یارب آرامم ده                      سوختی جانم آه

باز غمگین و پریشانم آه                 وای بر حال ِ من ِ بنده ی خشک و خالی

خارج از عالم ِ عرفانم آه               سُست پیمانم آه

یارب آسان گردان                  آزمون را به دل ِ سرگردان

بر ضعیفی چو من ِ عاشق ِ سربالایی              بر شکسته دل و دل پیمایان

ای رحیم و رحمان !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 20:52  توسط   | 

سلام خدا

خدایا منو ببر تو آغوشه خودت پیش خودت


دلم میخواد سرم و بذارم تو بالینت و واسه همیشه بخوابم


یه خواب قشنگ واروم ببینم اونم تو آغوش تو مئمن تمام دردها



خدایا مرا به سوی خود بخوان


آمین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 13:40  توسط   | 

در این موج خود را رها کرده ام             دلم را به نام خدا کرده ام

 

من را هم رهایی ده از این قفس           خدایا :بگیراز من مرا یک نفس


 

اسیر غم جان وتن مانده ام               مصیبت همین است من مانده ام


به دوش فرشته مرا میبرند                خدایا !دلم را کجا میبرند؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 11:28  توسط   | 

آی خدا جون خیلی دوست دارم خیلی خیلی دوست دارم ازت ممنونم .

از این همه نعمتی که بهم دادی و من قدرشونو ندونستم شرمندم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 8:37  توسط   |